پیام خطا

  • Deprecated function: Methods with the same name as their class will not be constructors in a future version of PHP; views_display has a deprecated constructor in require_once() (line 3161 of /home/vardasht/domains/vardasht.ir/public_html/includes/bootstrap.inc).
  • Deprecated function: Methods with the same name as their class will not be constructors in a future version of PHP; views_many_to_one_helper has a deprecated constructor in require_once() (line 127 of /home/vardasht/domains/vardasht.ir/public_html/sites/all/modules/ctools/ctools.module).

وبلاگ ها

زندگي

خورشيد در افق ناپديد مي‌شود، آسمان خونابه‌اش را فرو مي‌خورد، نسيمي خنك از جايي دور دست مي وزد، موهاي پريشانم پريشان‌تر و آشفته‌تر مي‌شود، نفسي عميق مي‌كشم، دوست دارم خودم را بتكانم تا غبارهاي تن و روح و بدنم بريزند، اما گويي چيزي هست، چيزي مثل يك تكه استخوان كه در گلويم گير كرده و راه نفس كشيدنم را بند آورده، مي‌دانم چيست.

يادي از مصدق «آنكه هرگز نرفته ست از ياد»

هميشه وقتي اسم مصدق را مي‌شنوم بدنم به لرزه در ميايد، موهايم سيخ مي‌شوند و تمام گوشت‌هاي بدنم گويي مي‌ريزند. مصدق براي من قابل احترام است همانگونه كه تنها شخصيتي بود كه حتي دشمنانش هم با كمال احترام به او و دولتش كه با كودتايي انگليسي و آمريكايي ساقط شد مي‌نگريستند. امروز 28 مردادماه است روزي سياه در تقويم تاريخ ايرانيان. روزي كه در آن اراده ملت در برابر اراده قدرتمندان و ابر قدرتان در مصافي نابرابر شكست خورد و آرام به گوشه‌اي خزيد.

عادت زندگی

ديگه بهش عادت كرديم، عادتمونه، عادي شده و... اينها جملاتي است كه فرزندان و پدران و پدر بزرگان اين خاك بارها و بارها مي‌گويند و مي‌شنويم، محدود به برهه‌ي خاصي هم نيست. گوش تاريخ اين خاك پر است از اين واژه‌ »عادت». اگر معنايي براي عادت وجود داشته باشد چيزي نيست جز تكرار، تكرار اتفاق، تكرار جرياناتي كه گويي خارج از اراده شهروندان و ساكنان ملتي است. اما بالاخره با كمي دقت مي‌توان به اين مسئله رسيد كه هيچ اتفاق آناً و خلق الساعه هويدا نمي‌شود.

فرزند درد

 همان جمله معروف لئو تولستوی، همان که حکایت کوری انسان هاست. برخورداری از چشم و نا برخورداری از توجه همان که می گفت: عادت کردن کوری می آورد، عادت کردن به دیدن با چشم سوغاتش ندیدن است. عادت کردن هولناک است، چند سال پیش بود؟ شش یا هفت یا کمی بیشتر. زمستانی سرد، آمد به سراغم کارم داشت مرا به خانه شان برد و دفتر خاطراتش را جلویم گذاشت تا برایش بنویسم. دل پری داشت ما هم کلاس بودیم سال آخر دبیرستان جایی قبول شده بود که وضعیت مالی به او اجازه ادامه تحصیلاتش را نداده بود به همین خاطر صلاح را در زندگی و کار دیده بود، دستگیری و کمک به پدر کارگرش.

چرايي‌ها در فتح‌آباد

پل هوايي عابر پياده براي كه و براي چه؟

مدتي است پايه فلزي پل عابر پياده در فتح اباد نصب شده و به گفته مسئولين نزديك به سيصد ميليون ريال هزينه آن شده است، ولي اين پل براي اتصال چه چيزهايي است؟ شهرك 80 خانواري با بيابان 3هكتاري! نزديكي پل به شبكه برق بماند.

آيا شهدا مستحق اين رفتارند؟

دسته بلاگ: 

صفحات