مرگ با شمشير خود

عرصه ديپلماسي بزرگ راه نيست، بلكه راهي است كوهستاني و پر پيچ و خم و پر از دره‌ها و گردنه‌هاي خطرناك. نبايد از اين مسئله غافل بود كه بيشتر مسائل ما بين كشورها گرچه در ظاهر مسئله‌اي است بين دو يا سه كشور اما هستند گروه‌ها و كشورهاي ديگري كه نتيجه هرگونه سياست و عملي به طور مستقيم يا غير مستقيم بر منافع استراتژيك و ژئوپولتيك آنها اثر مي‌گذارد و به همين ارتباط و در هم تنيدگي سرنوشت دولت‌هاست كه اساساً مسائل به ظاهر دو قطبي را وارد كانال و مجراي چند قطبي مي‌كند و با ورود بازيگراني كه با توجه به اهداف خود در پي حل يا مناقشه يا ماندن در برزخ مسئله‌اي را انتخاب مي‌كنند در اين راه دست به هر عملي مي‌زنند و درست به همين دليل است كه نبايد و نمي‌بايد با يك خط و با يك ايده وارد ميدان عمل شد بلكه دور انديشي و ذكاوت سياسي حكم مي‌كند كه با نظر داشت تمام احتمالات آلترناتيو‌هاي خود را ذخيره و در دقايق حساس يا وارد ميدان و يا تهديد به ورود به ميدان نمود...
قائلان به اعتدال و ميانه روي به جهت شناخت از ساز و كارهاي قدرت چه در عرصه داخل و چه در عرصه خارج و به جهت هزينه بر بودن تصميمات آني و خلق الساعه نشأت گرفته از احساسات و هيجانات، سعي و تلاشش بيشتر در گزينش عقلانيت و سيستم محاسبه و برداشتن قدم‌هاي محتاط اما حساب شده است. اعتدال گرايان انسان‌هايي هستند كه براي آنها نبايد لزوماً در برابر هر كنشي واكنشي نشان داد بلكه ابتدا به ساكن قصد و نيت و مسائل پشت پرده و انگيزه كنشي را بررسي و با توجه به اين راه نسبت به جواب يا عدم پاسخ مبادرت ورزيد، اگر اتهامي هست جواب مي‌دهند، دفاع مي‌كنند و اگر آنچنان مهم نيست با جمله‌اي كوتاه و مختصر از آن عبور مي‌كنند. اعتدال گرايان سياست و عمل سياسي را به مثابه بازي شطرنج مي‌بينند و با اين ذهنيت اقدام به اكت و آرايش سياسي و رفتار سياسي مي‌زنند.
اما بشنويد از آن سوي خاكريزها، آتش و توپ و تشر، خط نشان كشيدن و انگشت در چشم هم كردن و شعله ور كردن آتش‌هاي كوچك، خاكريز افراط. اگر اعتدال گرايان سياست را مثل شطرنج مي‌بينند افراط گرايان آن را عرصه دعواي خياباني يا چيزي شبيه به بوكس مي‌بينند، وادي‌اي كه اگر مشتي از حريف به سويت روانه شد، نه جا خالي كه بايد دستش را گرفت و با دست ديگر به گونه‌ي حريف مهاجم آنچنان كوبيد كه از گود رقابت‌ها براي هميشه عمر خارج شود... افراط گرايان روحيه يه طلبكار سمج را دارند، حتي اگر به كسي هم بدهكار باشند به جاي دفاع، وعده دادن و آرام كردن مالباخته، تهديد به كتك و در مواقعي دست به كتك كاري مي‌زنند، شربه پا مي‌كنند و داد و هوار راه مي‌اندازند و با اتهامات عديده ي غير اخلاقي  طلبكار را از ترس حيثيت و آبرو از ميدان به در مي‌كنند.
پرونده هسته‌اي ايران، سفر دولت تدبير و اميد به نيويورك و گفتگوي تلفني دو رئيس جمهور باز اين دو لشكر را در بر برابر هم قرار داد، لشكري كه در يك طرف اگرچه عده سربازانش زياد است اما قدرت آنها در پشتوانه مردمي و به اصطلاح در سياهي لشكرشان است و بس اما در سوي ديگر در اردوگاه آتش و سنگ گرچه عده زيادي وجود ندارد اما سلاح‌هاي ويرانگري در اختيار دارند. هرچه تلاش هاي ديپلماتيك اعتدال گرايان بيشتر مي‌شود سهم جنجال‌هاي افراط گرايان كه ندانسته يا دانسته!!! با افراط به حساب دشمنان آن سوي آبي و ايدئولوژيكشان (اسرائيل) پول‌هاي كلاني را واريز مي‌كنند، اعتبارهايي كه هيچ دوستي در هيچ دوره‌اي از عمر پر بركتش دست به اين گشاده دستي ها و ولخرجي‌ها و دست و دلبازي‌ها نزده است. به راستي چرا؟! راز تقلاها و هياهوي افراطيون در چيست؟!
سابقه وخيم: افراط گرايان هشت سال با مشي تهاجم سكان اجرايي مملكت را در دست داشتند، نظم نوين جهاني را قبول نداشتند، اسرائيل را بارها تهديد به نابودي مي‌كردند، بيشتر ماجراجو بودند تا ديپلمات و بيشتر دست و پا مي‌زدند تا اينكه حرف بزنند و دستاوردهاي آنها براي نظام و ملت چه بود؟ واضح و آشكار است آمارهايي كه به قول رئيس جمهور فعلي اوضاع وخيمي بود كه بدتر از آني هست كه حتي او (روحاني فكرش را مي‌كرده.) افراط گرايان با اين كارنامه روشن و سياه چه دستاوردي داشته‌اند كه اكنون گريبان مي‌درند و به اعتداليون مي‌توپند شايد علت نرمش غرب و آمريكا را حاصل پرخاشگري خود مي‌دانند، اگر اين طور فكر مي‌كنند بگذار در خواب خوش خيالي خود غوطه ور بشوند.
بي عملي فعلي: افراط گرايان با تلاش‌‌هاي گسترده اعتداليون هاج و واج مي‌شوند و كم كم رفته رفته احساس مي‌كنند كه به حاشيه رفته‌اند و از حافظه‌ها پاك شدند، البته بايد گفت آنها در حافظه‌ها هستند اما در بخش سياه و تاريكشان. آنها به اين واسطه چون مرغ سر كنده آخرين تقلاهاي خود را مي‌كنند تا شايد زنده بمانند، اين تقلاها به دو دليل اتفاق مي‌افتد: يك اينكه كاري كرده باشند. دو اعتقاد دارند انفعال يعني مرگ يك جريان. با اين جنجال مي‌خواهند كه خودي نشان بدهند و از عرصه رقابت خارج نشوند.
كابوس پيروزي رقيب: فرض كنيد در برابر حريف معتدل تنها تماشاگر بود و در راهش سنگي پرتاب نكرد، اين نوعي همكاري در حذف و نابودي خويش است پس چاره و بهترين راه اين است كه نداي واحد را در كشور كشت و به جاي حرف حساب، حرف‌هاي حساب و ناحساب و تهديد و شعار مرگ باد را به آن افزود، معجوني كه هر كسي را گيج و گمراه مي‌كند. گمراهي‌اي كه عقيم مي‌كند هر راهبرد و برنامه صلح طلبانه‌اي را و در نهايت به هدف غايي يعني تلاش براي شكست برنامه‌هاي رقيب بتوان رسيد، چون اگر رقيب در پرونده‌اي اين چنين حساس و مهم به موفقيت دست يابد و از اين آزمون دشوار تاريخي سربلند بيرون آيد، قدرتش دو چندان، پشتوانه مردمي‌اش بيشتر و در نهايت توان زور آزمايي با اينچنين رقيب چغر كه المپيك جهاني را تجربه كرده سخت‌تر مي‌شود.
از همه اين دلايل كه بگذريم، افراط گرايان ذاتاً به غير از جنجال حرف ديگري براي گفتن ندارند و فلسفه آفرينش دست براي آنها كوبيدن بر فرق سر ديگران، فلسفه آفرينش زبان، تهديد و خار و كوچك كردن، فلسفه مغز و انديشه براي آنها، پر كردن سر براي كله زدن به صورت حريف و در نهايت فلسفه آفرينش انسان، كتك كاري و كشتن و خاموش كردن ديگر انسان‌هايي است كه مثل من نيستند. در طول تاريخ افراط گرايان جنگ‌هاي ويران گري را به ملت‌هاي دنيا تحميل كرده‌اند، جنايت‌هاي هولناكي را در تاريخ مرتكب شده‌آند، دست به كشتارهاي وحشيانه‌اي زده‌اند، تاريخ را شرمسار خود كرده‌اند، اما خدمت بزرگي هم به بشريت نموده‌اند: ميراث مكتوب و تاريخي آنها در قالب خونريزي‌ها و جنايت‌ها چراغ روشني است براي آيندگان، آيندگاني كه مسير امروز و فردايشان را با نگاهي به راه سياه آنان و با عبرتي ماندگار از ميان دست‌اندازهاي گوناگون كه فرا راهشان خواهد بود انتخاب مي‌كنند. ضرب المثلي هست كه مي‌گويد: «تمام انسانها بالاخره روزي مي‌ميرند اما آنكه با شمشير زندگي مي‌كند، زودتر».